X
x جهت سفارش تبليغ در سایت ثامن بلاگ کليک کنيد



داستان کوتاه و خنده دار
داستان کوتاه و خنده دار
داستان کوتاه و خنده دار جوک اسمس پیامک عاشقانه طنز تیک تاک سوار اتوبوس شدم، خسته بودم. رفتم پیش یه آقایی نشستم و از خستگی خوابم برد، نزدیک مقصد دیدم زانوم درد میکنه. فهمیدم آقای کناری دو سه بار با کیفش کوبیده تو پام تا

داستان کوتاه و خنده دار

14 اسفند 1390 | نسخه قابل چاپ | نویسنده : Shahrak
سوار اتوبوس شدم، خسته بودم. رفتم پیش یه آقایی نشستم و از خستگی خوابم برد، نزدیک مقصد دیدم زانوم درد میکنه. فهمیدم آقای کناری دو سه بار با کیفش کوبیده تو پام تا بیدارم کنه، چون میخواست پیاده بشه و من جلوش رو گرفته بودم. خیلی شاکی نگاش کردم، راننده هم بالا سرم بود. آقاهه گفت: ببخشید آقا، پنج بار صداتون زدم، نشنیدین. ترسیدم، واسه همین با کیف زدم..برای اینکه ضایع نشم که مثل خرس خوابیدم، وانمود کردم که کر هستم و با زبون کرولالی و طلبکارانه عصبانیتم رو نشون دادم. مرد بیچاره اونقدر ناراحت شده بود که ده بار با دست و ایما و اشاره از من معذرت خواهی کرد.




موضوعات مرتبط با این مطلب : داستان کوتاه پارسی
____________________________________________________
برچسب ها:
,,,,,,
نام :
ايميل:
سايت:
ارسال نظر به صورت خصوصي به مدیر سایت

شهرک سرگرمی و نمایش