X
x جهت سفارش تبليغ در سایت ثامن بلاگ کليک کنيد

یورو و دلار paypal
شهرک داستان کوتاه
شهرک داستان کوتاه
شهرک داستان کوتاه، داستان خنده دار آقا و خانم ولگرد‏، داستان خنده دار مرد و زن ولگرد، شهرک داستان کوتاه خنده دار، داستان کوتاه و خواندنی، داستان بسیار کوتاه، داستان خیلی جالب و کوتاه، داستان کوتاه فارسی، داستان کوتاه پارسی، داستان کوتاه و روده بر، داستان کوتاه‏، داستان جالب کوتاه، داستان بسیار کوتاه، داستان خواندنی، داستان خیلی کوتاه و خواندنی، داستان جالب

$$ داستان جالب آقا و خانم ولگرد $$

27 اسفند 1390 | نسخه قابل چاپ | نویسنده : Shahrak

پیش از داستان اینو بگم که مطالب داستان تنها برای خندیدنه و تهمت به خانم و آقا ها نیست.
***
آﻗﺎ ﻭ ﺧﺎﻧﻮﻣﯽ ﮐﻪ ﭼﻨﺪ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻮﺩ ﺑﺎﻫﻢ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻥ ﭘﺲ ﺍﺯ ﻣﺪﺗﯽ ﺍﺗﻔﺎﻗﺎﺕ ﺟﺎﻟﺒﯽ ﻭﺍﺳﺸﻮﻥ ﺭﺥ ﻣﯽ ﺩﻩ ﯾﻪ ﺷﺐ ﺧﺎﻧﻮﻡ ﻧﻤﯽ ﺭﻩ ﺧﻮﻧﻪ ﻓﺮﺩﺍ ﺻﺒﺢ ﺩﺭ ﺑﺎﺯﮔﺸﺖ ﺑﻪ ﺧﻮﻧﻪ ﺁﻗﺎ ﺍﺯ ﺧﺎﻧﻮﻣﺶ ﺳﻮﺍﻝ ﻣﯽ ﮐﻨﻪ ﮐﻪ ﺩﯾﺸﺐ ﮐﺠﺎ ﺑﻮﺩﯼ ؟ ﺧﺎﻧﻮﻡ ﻫﻢ ﺟﻮﺍﺏ ﻣﯽ ﺩﻩ ﮐﻪ ﺧﻮﻧﻪﯼ یکی ﺍﺯ ﺩﻭﺳﺘﺎﻡ ﺑﻮﺩﻡ!!! ﺁﻗﺎ ﺑﻼﻓﺎﺻﻠﻪ ﺑﻌﺪ ﺍﺯﯾﻦ ﺟﻮﺍﺏ ﺑﻪ10ﺗﺎ ﺍﺯ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﺧﺎﻧﻮﻣﺶ ﺗﻠﻔﻦ ﻣﯽ ﮐﻨﻪ ﻭ ﺍﺯﺷﻮﻥ ﺳﻮﺍﻝ ﻣﯽ ﮐﻨﻪ ﮐﻪ ﺁﯾﺎ ﺧﺎﻧﻮﻣﺶ ﺩﯾﺸﺐ ﭘﯿﺶ ﺍﻭﻧﺎ ﺑﻮﺩﻩ ﯾﺎ ﺧﯿﺮ ؟ ﻫﻤﮕﯽ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﺧﺎﻧﻮﻣﻪ ﺟﻮﺍﺏ ﻣﯽ ﺩﻥ ﻧﻪ!!چند وقت پس از این ﻣﺎﺟﺮا !!! ﺁﻗﺎ ﯾﻪ ﺷﺐ ﺧﻮﻧﻪ ﻧﻤﯽ ﺭﻩ ﻭ ﻓﺮﺩﺍﯼ ﺍﻭﻥ ﺷﺐ ﺩﺭ ﺑﺎﺯﮔﺸﺖ ﺑﻪ ﺧﻮﻧﻪ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺭ ﺧﺎﻧﻮﻣﻪ ﺍﺯ ﺁﻗﺎ ﺳﻮﺍﻝ ﻣﯽ ﮐﻨﻪ ﮐﻪ ﺩﯾﺸﺐ ﮐﺠﺎ ﺑﻮﺩﯼ ؟ ﺁﻗﺎ ﺑﻼﻓﺎﺻﻠﻪ ﺟﻮﺍﺏ ﻣﯽ ﺩﻩ ﮐﻪ:ﺧﺐ، ﭘﯿﺶ یکی ﺍﺯ ﺩﻭﺳﺘﺎﻡ ﺑﻮﺩﻡ!!! ﻭ ﺧﺎﻧﻮﻡ ﺑﻼﻓﺎﺻﻠﻪ ﺑﻪ10ﺗﺎ ﺍﺯ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺩﻭﺳﺘﺎﯼ ﺁﻗﺎ ﺯﻧﮓ ﻣﯽ ﺯﻧﻪ ﻭ ﻣﯽ ﮔﻪ ﮐﻪ: ﺁﯾﺎ ﺁﻗﺎ ﺩﯾﺸﺐ ﭘﯿﺶ ﺍﻭﻧﺎ ﺑﻮﺩﻩ ﯾﺎ ﺧﯿﺮ ؟ 8ﺗﺎ ﺍﺯ ﺩﻭﺳﺘﺎﯼ ﺁﻗﺎ ﻣﯽ ﮔﻦ ﮐﻪ ﺁﺭﻩ!!!!!ﺁﻗﺎ ﺩﯾﺸﺐ ﭘﯿﺶ ﻣﺎ ﺑﻮﺩﻩ ﻭ2ﺗﺎ ﻫﻢ ﻣﯽ ﮔﻦ ﮐﻪ ﻫﻨﻮﺯ ﻫﻢ ﭘﯿﺶ ﻣﺎﺳﺖ!!!!! ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺭﺍﺣﺘﯽ ﻣﯽ ﺗﻮﻧﯿﻦ ﻧﺘﯿﺠﻪ ﺑﮕﯿﺮﯾﻦ ﮐﻪ مردان برای همدیگه دوستای خوبی هستن ولی زنها بین خودشون اینجوری نیستن.

‏ #

از لینک *$O+o شهرک شلوغ o+O$* - به صفحه اصلی برید.



موضوعات مرتبط با این مطلب : یادداشت های خنده دارداستان کوتاه پارسی

$$ داستان کوتاه و خواندنی پسربچه و مادر بزرگ $$

27 اسفند 1390 | نسخه قابل چاپ | نویسنده : Shahrak
ﭘﺴﺮ ﮐﻮﭼﮑﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺎﺩﺭ ﺑﺰﺭﮔﺶ ﺗﻮﺿﯿﺢ ﻣﯽﺩﺍﺩ ﮐﻪ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺍﯾﺮﺍﺩ ﺩﺍﺭﺩ...ﻣﺪﺭﺳﻪ، ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ، ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﻭ ﻏﯿﺮﻩ.
ﻣﺎﺩﺭ ﺑﺰﺭﮒ ﮐﻪ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﭘﺨﺘﻦ کیک ﺑﻮﺩ، ﺍﺯ ﭘﺴﺮ ﮐﻮﭼﻮﻟﻮ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﮐﻪ کیک ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﯼ؟ ﻭ ﭘﺴﺮ ﮐﻮﭼﻮﻟﻮ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩ:ﺍﻟﺒﺘﻪ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ.
ـ ﺭﻭﻏﻦ ﭼﻪ ﻃﻮﺭ؟ ـ ﻧﻪ!
ـ ﻭ ﺣﺎﻻ ﺩﻭ ﺗﺎ ﺗﺨﻢ ﻣﺮﻍ. ـ ﻧﻪ ﻣﺎﺩﺭ ﺑﺰﺭﮒ!
ـ ﺁﺭﺩ ﭼﯽ؟ ﺍﺯ ﺁﺭﺩ ﺧﻮﺷﺖ ﻣﯽﺁﯾﺪ؟ ﺟﻮﺵ ﺷﯿﺮﯾﻦ ﭼﻪ ﻃﻮﺭ؟ ـ ﻧﻪ ﻣﺎﺩﺭ ﺑﺰﺭﮒ! ﺣﺎﻟﻢ ﺍﺯ ﻫﻤﻪﺷﺎﻥ ﺑﻪ ﻫﻢ ﻣﯽ ﺧﻮﺭﺩ. ـ ﺑﻠﻪ، ﻫﻤﻪ ﺍﯾﻦ ﭼﯿﺰﻫﺎ ﺑﻪ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺑﺪ ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﯽﺭﺳﻨﺪ، ﺍﻣﺎ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻪ ﺩﺭﺳﺘﯽ ﺑﺎ ﻫﻢ ﻣﺨﻠﻮﻁ ﺷﻮﻧﺪ،یک کیک ﺧﻮﺷﻤﺰﻩ ﺩﺭﺳﺖ ﻣﯽﺷﻮﺩ. ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻫﻢ ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺗﺮﺗﯿﺐ ﻋﻤﻞ ﻣﯽﮐﻨﺪ.ﺧﯿﻠﯽ ﺍﺯ ﺍﻭﻗﺎﺕ ﺗﻌﺠﺐ ﻣﯽﮐﻨﯿﻢ ﮐﻪ ﭼﺮﺍ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﮕﺬﺍﺭﺩ ﻣﺎ ﭼﻨﯿﻦ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺳﺨﺘﯽ ﺭﺍ ﺑﮕﺬﺭﺍﻧﯿﻢ ﺍﻣﺎ ﺍﻭ ﻣﯽﺩﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﻫﻤﻪ ﺍﯾﻦ ﺳﺨﺘﯽﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﺭﺳﺘﯽ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﻫﻢ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﻫﺪ ﻧﺘﯿﺠﻪ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺧﻮﺏ ﺍﺳﺖ. ﻣﺎ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ ﮐﻨﯿﻢ.ﺩﺭ ﻧﻬﺎﯾﺖ ﻫﻤﻪ ﺍﯾﻦ ﭘﯿﺶ ﺁﻣﺪﻫﺎ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺑﻪ یک ﻧﺘﯿﺠﻪ ﻓﻮﻕ ﺍﻟﻌﺎﺩﻩ ﻣﯽﺭﺳﻨﺪ.

لطفا اگه خوشتون اومد و حوصله داشتید نظر هم بدید که دلمون شاد بشه. والاااا بخدا
‏ #

از لینک *$O+o شهرک شلوغ o+O$* - به صفحه اصلی برید.




موضوعات مرتبط با این مطلب : داستان کوتاه پارسی

short English story داستان کوتاه انگلیسی ‎"‎پسر بازیگوش"

27 اسفند 1390 | نسخه قابل چاپ | نویسنده : Shahrak
ترجمه در ادامه مطلب
Peter was eight and a half years old, and he went to a school near his house. He always went there and came home on foot, and he usually got back on time, but last Friday he came home from school late. His mother was in the kitchen, and she saw him and said to him, "Why are you late today, Peter "My teacher was angry and sent me to the headmaster after our lessons," Peter answered ""?To the headmaster?" his mother said. "Why did she send you to him "Because she asked a question in the class; Peter said, "and none of the children gave her the answer except me". His mother was angry. "But why did the teacher send you to the headmaster then? Why didn"t she send all the other stupid children?" she asked Peter ".Because her question was, "Who put glue on my chair?" Peter said ‏
ترجمه در ادامه مطلب



ادامه مطلب...


موضوعات مرتبط با این مطلب : داستان کوتاه انگلیسی

شهرک سرگرمی و نمایش