X
x جهت سفارش تبليغ در سایت ثامن بلاگ کليک کنيد

یورو و دلار paypal
مطلب طنز
مطلب طنز
مطلب طنز، مطلب خیلی خیلی کوتاه خنده دار، طنز نوشته، طنز نبشته، نوشتار طنز، نوشته کوتاه خنده دار، خیلی کوتاه و خنده دار، مطلب خنده دار، شیر و گاو، یارانه شیر، مطلب خنده دار یارانه ای، مطالب روده بر، نوشته های طنز و خنده دار، مطلب طنز درباره یارانه شیر

عرضه مستقيم گاو

30 مهر 1391 | نسخه قابل چاپ | نویسنده : Shahrak

این نوشتار برگرفته از روزنامه جام جم می باشد.
جام جم آنلاين: شير تو شير شدن اوضاع لبنيات، اتفاق خوبي نيست كه كسي از آن استقبال كند. اين چنين شيري خدا كي آفريد؟.

فلذا اين كه يك مقام محكم صنفي لبني به ضرس قاطع اعلام بفرمايد كه ايهاالناس، در زمينه صنايع لبني به زيان‌دهي رسيده‌ايم؛ اصلا خوب نيست و اميدواريم كه در روزهاي آتي، حرف ايشان از بيخ تكذيب گردد، بلكه خيال ما و ساير مسئولان....




بقیه در ادامه مطلب ...



ادامه مطلب...


موضوعات مرتبط با این مطلب : یادداشت های خنده دار

چند جمله خنده دار

25 مهر 1391 | نسخه قابل چاپ | نویسنده : Shahrak
  - یه سوال ذهن منو مشغول کرده
چرا شلوار سفید می پوشی خاکی میشه رنگش سیاهه؟
ولی وقتی شلوار مشکی می پوشی خاکی میشه رنگش سفیده؟
*******************************************



بابابزرگم لپ تاپم رو دیده می گه چندتا قُوّه می خوره؟!
******************************************



برای دیدن بقیه جمله ها روی ادامه مطلب کلیک کنید.


ادامه مطلب...


موضوعات مرتبط با این مطلب : یادداشت های خنده دار

** قرضت رو پس بگیر دیگه ** داستان خنده دار

7 شهریور 1391 | نسخه قابل چاپ | نویسنده : Shahrak

ﺩﻭ ﺩﻭﺳﺖ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﻫﺎﯼ ﺳﺎﻡ ﻭ ﻣﺎﯾﮏ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﻣﺴﺎﻓﺮﺕ ﺩﺭ ﺍﺗﻮﺑﻮﺱ ﺑﻮﺩﻧﺪ.
ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﺍﺗﻮﺑﻮﺱ ﺗﻮﻗﻒ ﮐﺮﺩ ﻭ یک ﺩﺳﺘﻪ ﺭﺍﻫﺰﻥ ﻭﺍﺭﺩ ﺍﺗﻮﺑﻮﺱ ﺷﺪﻧﺪ.
ﺭﺍﻫﺰﻧﺎﻥ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﻏﺎﺭﺕ ﮐﺮﺩﻥ ﻣﺴﺎﻓﺮﺍﻥ ﮐﺮﺩﻧﺪ.ﺁﻥ ﻫﺎ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺳﺎﻋﺖ ﻭ ﺍﺷﯿﺎﺀ ﻗﯿﻤﺘﯽ ﻣﺴﺎﻓﺮﺍﻥ ﮐﺮﺩﻧﺪ.ﺿﻤﻨﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﭘﻮﻝ ﻫﺎﯼ ﻣﺴﺎﻓﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﻧﯿﺰ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻫﺎ ﻣﯽ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ.
ﺳﺎﻡ ﮐﯿﻒ ﭘﻮﻝ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﻧﻤﻮﺩ ﻭ ﺑﯿﺴﺖ ﺩﻻﺭ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺁﻭﺭﺩ.ﺍﻭ ﺍﯾﻦ
ﺑﯿﺴﺖ ﺩﻻﺭ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﺎﯾﮏ ﺩﺍﺩ.ﻣﺎﯾﮏ ﭘﺮﺳﯿﺪ:»ﭼﺮﺍ ﺍﯾﻦ ﭘﻮﻝ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻣﯽ
ﺩﻫﯽ؟«ﺳﺎﻡ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ:»ﯾﺎﺩﺕ ﻣﯽ ﺁﯾﺪ ﻫﻔﺘﻪ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﻣﻦ ﭘﻮﻝ
ﻧﺪﺍﺷﺘﻢ ﺗﻮ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﯿﺴﺖ ﺩﻻﺭ ﻗﺮﺽ ﺩﺍﺩﯼ؟ «ﻣﺎﯾﮏ ﮔﻔﺖ:»ﺑﻠﻪ، ﯾﺎﺩﻡ
ﻫﺴﺖ«. ﺳﺎﻡ ﮔﻔﺖ:»ﻣﻦ ﺩﺍﺭﻡ ﭘﻮﻟﺖ
ﺭﺍ ﭘﺲ ﻣﯽ ﺩﻫﻢ.
<more>

نوشته های دیگر این سایت:







موضوعات مرتبط با این مطلب : یادداشت های خنده دار

$$ یادداشت خنده دار کارگر رمزنگار $$

26 اسفند 1390 | نسخه قابل چاپ | نویسنده : Shahrak
روزی در جمهوری دموکراتیک آلمان سابق یک کارگر آلمانی کاری در سیبری پیدا می کند. او که میداند سانسورچی ها همه ی نامه ها را میخوانند،به دوستانش میگوید: یک ماه آینده دوستانش نخستین نامه را دریافت میکنند که در آن با جوهر آبی نوشته شده است:>
. داستان از کتاب "به برهوت حقیقت خوش آمدید"... کاری از اسلاوی ژیژک
‏ #





از لینک *$O+o شهرک شلوغ o+O$* - به صفحه اصلی برید.





موضوعات مرتبط با این مطلب : یادداشت های خنده دارداستان کوتاه پارسی

اگه یه ذره انگلیسی بلدی این رو بخون تا از خنده روده بر بشی.

23 اسفند 1390 | نسخه قابل چاپ | نویسنده : Shahrak
*Keyboard ﭼﻪ ﻛﺴﻲ ﺑﺮﻧﺪﻩ ﺷﺪ؟

*Morphine ﺑﺎﻳﺪ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﻓﻴﻦ ﻛﻨﻲ.

*Freezer ﺣﺮﻑ ﻣﻔﺖ

*Already ریدی به همش

*Suspicious ﺑﻪﻟﻬﺠﻪﺍﺻﻔﻬﺎﻧﻲ:ﺳﺎﺱﺍﺯﺑﻘﻴﻪﻱ ﺣﺸﺮﺍﺕ ﺟﻠﻮ ﺗﺮ ﺍﺳﺖ.

*Acer ﺍﻱ ﺁﻗﺎ!

*Welcome ﺩﻫﻦ ﻟﻖ

*Manual ﻣﻦ ﻭ ﺑﻘﻴﻪ

*Large Space ﺑﻪ ﮔﻮﻳﺶ ﺍﺻﻔﻬﺎﻧﻲ:ﭘﺲ ﺑﺰﺭﮒ ﺍﺳﺖ.

*Accessible ﻋﻜﺲ ﺳﻴﺒﻴﻞ

*Refer ﻓﺮ ﻛﺮﺩﻥ ﻣﺠﺪﺩ ﻣﻮ

*See you later ﻻﺕ ﺗﺮ ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﻴﺎﻱ!

*Good Setting ﺁﻥﺳﻪﭼﻴﺰِ ﻧﻴﻚﺭﺍﮔﻮﻳﻨﺪ:ﮔﻔﺘﺎﺭﻧﻴﻚ- ﻛﺮﺩﺍﺭ ﻧﻴﻚ-ﭘﻨﺪﺍﺭ ﻧﻴﻚ.

*Piece of a man who owns a locker ﻣﺮﺗﻴﻜﻪ ﻻﻛﺮﺩﺍﺭ!

*Above Border ﻓﺮﺍﻣﺮﺯ

*Insecure ﺍﻳﻦ ﺳﻪ ﻧﺎﺑﻴﻨﺎ

*Business ﺍﺷﺎﺭﻩ ﺑﻪ ﺑﻮﺯﻳﻨﻪ ﺩﺭ ﮔﻮﻳﺶ ﺍﺻﻔﻬﺎﻧﻰ.

*Legendary ﺍﺩﺍﺭﻩٔﻣﺤﺎﻓﻈﺖﺍﺯﻟﺠﻦﻭﻛﺜﺎﻓﺎﺕ ﺷﻬﺮﻱ

*Subsystem ﺻﺎﺣﺐ ﺩﺳﺘﮕﺎﻩ

*Categorize ﻧﻮﻋﻲﻏﺬﺍﻱﺷﻤﺎﻟﻲﻛﻪﺑﺎﺑﺮﻧﺞﻭ ﮔﻮﺷﺖ ﮔﺮﺍﺯ ﻃﺒﺦ ﻣﻲﺷﻮﺩ.


*Hairkul ﺁﻧﻜﻪ ﺭﻭﻱ ﺷﺎﻧﻪﻫﺎﻳﺶ ﻣﻮ ﺩﺍﺭﺩ

*Watergate ﺩﺭﻭﺍﺯﻩ ﺩﻭﻻﺏ

*UNESCO ﻳﻮﻧﺲ ﻛﺠﺎﺳﺖ؟

*Finland ﺳﺮﺯﻣﻴﻨﻲﻛﻪﻣﺮﺩﻣﺎﻧﺶﻣﺸﻜﻞ ﮔﺮﻓﺘﮕﻲ ﺑﻴﻨﻲ ﺩﺍﺭﻧﺪ

*Damn You All ﺩﻡ ﻫﻤﺘﻮﻥ ﮔﺮﻡ

*Latino ﻻﺕ ﺑﺎﺯﻱ ﻣﻤﻨﻮﻉ


*Savage Blog ﺳﺎﻭﺟﺒﻼﻍ

*Betamethasone ﻣﻨﻄﻘﻪﺍﻯﺩﺭﻣﻌﺮﺽﺑﺘﺎﻭ ﺍﺯﺍﻳﻦ ﺩﺳﺖ ﺍﻣﻮﺍﺝ



موضوعات مرتبط با این مطلب : یادداشت های خنده دار

دیدار خنده دار با حافظ

22 اسفند 1390 | نسخه قابل چاپ | نویسنده : Shahrak
ﺩﯾﺪﻡ ﺑﻪ ﺧﻮﺍﺏ ﺣﺎﻓﻂ ﺗﻮﯼ ﺻﻒ ﺍﺗﻮﺑﻮﺱ
ﮔﻔﺘﻢ:ﺳﻼﻡ ﺣﺎﻓﻆ ، ﮔﻔﺘﺎ:ﻋﻠﯿﮏ ﺟﺎﻧﻢ
ﮔﻔﺘﻢ:ﺑﮕﯿﺮ ﻓﺎﻟﯽ ﮔﻔﺘﺎ:ﻧﻤﺎﻧﺪﻩ ﺣﺎﻟﯽ
ﮔﻔﺘﻢ:ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺍﯼ ؟ ﮔﻔﺖ:ﺩﺭ ﺑﻨﺪ ﺑﯽ
ﺧﯿﺎﻟﯽ
...ﮔﻔﺘﻢ:ﮐﻪ ﺗﺎﺯﻩ ﺗﺎﺯﻩ ﺷﻌﺮ ﻭ ﻏﺰﻝ ﭼﻪ
ﺩﺍﺭﯼ؟
ﮔﻔﺘﺎ:ﮐﻪ ﻣﯽ ﺳﺮﺍﯾﻢ ﺷﻌﺮ ﺳﭙﯿﺪ ﺑﺎﺭﯼ.
ﮔﻔﺘﻢ:ﮐﺠﺎﺳﺖ ﻟﯿﻠﯽ ؟ ﻣﺸﻐﻮﻝ
ﺩﻟﺮﺑﺎﯾﯽ؟
ﮔﻔﺘﺎ:ﺷﺪﻩ ﺳﺘﺎﺭﻩ ﺩﺭ ﻓﯿﻠﻢ ﺳﯿﻨﻤﺎﯾﯽ.
ﮔﻔﺘﻢ:ﺑﮕﻮ ، ﺯﺧﺎﻟﺶ ، ﺁﻥ ﺧﺎﻝ ﺁﺗﺶ
ﺍﻓﺮﻭﺯ!
ﮔﻔﺘﺎ:ﻋﻤﻞ ﻧﻤﻮﺩﻩ ، ﺩﯾﺮﻭﺯ ﯾﺎ ﭘﺮﯾﺮﻭﺯ.
ﮔﻔﺘﻢ:ﺑﮕﻮ ، ﺯ ﻣﻮﯾﺶ. ﮔﻔﺘﺎ ﮐﻪ ﻣﺶ
ﻧﻤﻮﺩﻩ.
ﮔﻔﺘﻢ:ﺑﮕﻮ ، ﺯ ﯾﺎﺭﺵ ﮔﻔﺘﺎ ﻭﻟﺶ ﻧﻤﻮﺩﻩ
ﮔﻔﺘﻢ:ﭼﺮﺍ ؟ ﭼﮕﻮﻧﻪ ؟ ﻋﺎﻗﻞ ﺷﺪﻩ
ﺍﺳﺖ ﻣﺠﻨﻮﻥ؟
ﮔﻔﺘﺎ:ﺷﺪﯾﺪ ﮔﺸﺘﻪ ﻣﻌﺘﺎﺩ ﮔﺮﺩ ﻭ ﺍﻓﯿﻮﻥ.
ﮔﻔﺘﻢ:ﺑﮕﻮ ، ﺯ ﺳﺎﻗﯽ ﺣﺎﻻ ﺷﺪﻩ ﭼﻪ
ﮐﺎﺭﻩ؟
ﮔﻔﺘﺎ:ﺷﺪﺳﺖ ﻣﻨﺸﯽ ﺩﺭ ﺩﻓﺘﺮ ﺍﺩﺍﺭﻩ.!



موضوعات مرتبط با این مطلب : یادداشت های خنده دار

***یادداشت های خنده دار***

16 اسفند 1390 | نسخه قابل چاپ | نویسنده : Shahrak
بیمه عمر:>>>
قراردادی که شما را در تمام عمر فقیر نگه میدارد تا شما پولدار بمیرید.#

دستگاه خودپرداز:>>>
دستگاهی است که همیشه باید برای رسیدن به آن در صف دوازده متری ایستاد. و اگر صف در کار نباشد احتمال کار کردن آن تنها سه درصد است.#

مترو:>>>
گونه ای سونای متحرک زیرزمینی.#


**ادامه واژه ها رو در ادامه مطلب ببینید**





ادامه مطلب...


موضوعات مرتبط با این مطلب : یادداشت های خنده دار

شهرک سرگرمی و نمایش