بهلول
روزی داروغه بغداد در اجتماعی که بهلول در آن حضور داشت، گفت: تاکنون هیچ کس نتوانسته است مرا گول بزند.
بهلول گفت: گول زدن تو چندان کاری ندارد، ولی به زحمتش نمی ارزد. داروغه گفت: چون از عهده ات خارج است، این حرف را می زنی و الا مرا گول می زدی.
بهلول گفت: حیف که الان کار دارم و الا ثابت می کردم که گول زدنت کاری ندارد. داروغه گفت: حاضری بروی کارت را انجام بدهی و فوری برگردی؟
بهلول گفت: بله به شرط آن که از جایت تکان نخوری.
داروغه قبول کرد و بهلول رفت و تا چندین ساعت داروغه را معطل کرد و بالاخره بازنگشت.
داروغه پس از این معطلی شروع به غر زدن کرد و گفت: این اولین باری است که این دیوانه مرا گول زد.
موضوعات مرتبط با این مطلب : یادداشت های خنده دارداستان کوتاه پارسی
برچسب ها: حکایت بهلول,داستان کوتاه بهلول,طنز بهلول
عرضه مستقيم گاو

فلذا اين كه يك مقام محكم صنفي لبني به ضرس قاطع اعلام بفرمايد كه ايهاالناس، در زمينه صنايع لبني به زياندهي رسيدهايم؛ اصلا خوب نيست و اميدواريم كه در روزهاي آتي، حرف ايشان از بيخ تكذيب گردد، بلكه خيال ما و ساير مسئولان....
موضوعات مرتبط با این مطلب : یادداشت های خنده دار
برچسب ها: مطلب طنز,مطلب طنز درباره یارانه شیر,نوشته های طنز و خنده دار,مطالب روده بر,مطلب خنده دار یارانه ای,یارانه شیر,شیر و گاو
چند جمله خنده دار
چرا شلوار سفید می پوشی خاکی میشه رنگش سیاهه؟
موضوعات مرتبط با این مطلب : یادداشت های خنده دار
برچسب ها: مطلب خنده دار,مطلب طنز,خیلی کوتاه و خنده دار,نوشته کوتاه خنده دار,نوشتار طنز,طنز نبشته,طنز نوشته,مطلب خیلی خیلی کوتاه خنده دار
چند یادداشت خنده دار
********
برای دیدن بقیه این نوشته, روی ادامه مطلب کلیک کنید.
موضوعات مرتبط با این مطلب : یادداشت های خنده دار
برچسب ها: چند یادداشت خنده دار,مطلب خنده دار,نوشتار طنز,نوشته خنده دار,طنز,روده بر
** قرضت رو پس بگیر دیگه ** داستان خنده دار
ﺩﻭ ﺩﻭﺳﺖ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﻫﺎﯼ ﺳﺎﻡ ﻭ ﻣﺎﯾﮏ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﻣﺴﺎﻓﺮﺕ ﺩﺭ ﺍﺗﻮﺑﻮﺱ ﺑﻮﺩﻧﺪ.
ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﺍﺗﻮﺑﻮﺱ ﺗﻮﻗﻒ ﮐﺮﺩ ﻭ یک ﺩﺳﺘﻪ ﺭﺍﻫﺰﻥ ﻭﺍﺭﺩ ﺍﺗﻮﺑﻮﺱ ﺷﺪﻧﺪ.
ﺭﺍﻫﺰﻧﺎﻥ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﻏﺎﺭﺕ ﮐﺮﺩﻥ ﻣﺴﺎﻓﺮﺍﻥ ﮐﺮﺩﻧﺪ.ﺁﻥ ﻫﺎ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺳﺎﻋﺖ ﻭ ﺍﺷﯿﺎﺀ ﻗﯿﻤﺘﯽ ﻣﺴﺎﻓﺮﺍﻥ ﮐﺮﺩﻧﺪ.ﺿﻤﻨﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﭘﻮﻝ ﻫﺎﯼ ﻣﺴﺎﻓﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﻧﯿﺰ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻫﺎ ﻣﯽ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ.
ﺳﺎﻡ ﮐﯿﻒ ﭘﻮﻝ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﻧﻤﻮﺩ ﻭ ﺑﯿﺴﺖ ﺩﻻﺭ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺁﻭﺭﺩ.ﺍﻭ ﺍﯾﻦ
ﺑﯿﺴﺖ ﺩﻻﺭ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﺎﯾﮏ ﺩﺍﺩ.ﻣﺎﯾﮏ ﭘﺮﺳﯿﺪ:»ﭼﺮﺍ ﺍﯾﻦ ﭘﻮﻝ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻣﯽ
ﺩﻫﯽ؟«ﺳﺎﻡ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ:»ﯾﺎﺩﺕ ﻣﯽ ﺁﯾﺪ ﻫﻔﺘﻪ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﻣﻦ ﭘﻮﻝ
ﻧﺪﺍﺷﺘﻢ ﺗﻮ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﯿﺴﺖ ﺩﻻﺭ ﻗﺮﺽ ﺩﺍﺩﯼ؟ «ﻣﺎﯾﮏ ﮔﻔﺖ:»ﺑﻠﻪ، ﯾﺎﺩﻡ
ﻫﺴﺖ«. ﺳﺎﻡ ﮔﻔﺖ:»ﻣﻦ ﺩﺍﺭﻡ ﭘﻮﻟﺖ
موضوعات مرتبط با این مطلب : یادداشت های خنده دار
برچسب ها: داستان کوتاه خنده دار,شهرک داستان,داستان پس دادن قرض در اتوبوس,داستان روده بر,داستان خیلی خیلی کوتاه خنده دار,خنده دار,داستان جالب طنز,مطلب طنز
داستان کوتاه خنده دار انگلیسی با برگردان فارسی
موضوعات مرتبط با این مطلب : داستان کوتاه انگلیسی
برچسب ها: داستان کوتاه,داستان کوتاه انگلیسی,داستان خیلی خیلی کوتاه انگلیسی خنده دار,داستان خنده دار انگلیسی,داستان جالب طنز انگلیسی,خنده دار و روده بر,داستان پس دادن قرض در اتوبوس خنده دار
چرا پدر و مادر ها پیر می شوند ؟!
ﺭﻭﺯﯼ ﺭﯾﯿﺲ یک ﺷﺮﮐﺖ ﺑﺰﺭﮒ ﺑﻪ ﺩﻟﯿﻞ یک ﻣﺸﮑﻞ ﺍﺳﺎﺳﯽ ﺩﺭ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﺑﺎ یکی ﺍﺯ ﮐﺎﻣﭙﯿﻮﺗﺮﻫﺎﯼ ﺍﺻﻠﯽ ﻣﺠﺒﻮﺭ ﺷﺪ ﺑﺎ ﻣﻨﺰﻝ یکی ﺍﺯ ﮐﺎﺭﻣﻨﺪﺍﻧﺶ ﺗﻤﺎﺱ ﺑﮕﯿﺮﺩ.
ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﯾﻦ، ﺷﻤﺎﺭﻩ ﻣﻨﺰﻝ ﺍﻭ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺖ.
ﮐﻮﺩﮐﯽ ﺑﻪ ﺗﻠﻔﻦ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ ﻭ ﻧﺠﻮﺍ ﮐﻨﺎﻥ ﮔﻔﺖ: »ﺳﻼﻡ«
ﺭﯾﯿﺲ ﭘﺮﺳﯿﺪ: »ﺑﺎﺑﺎ ﺧﻮﻧﺲ؟«
ﺻﺪﺍﯼ ﮐﻮﭼﮏ ﻧﺠﻮﺍﮐﻨﺎﻥ ﮔﻔﺖ: »ﺑﻠﻪ«
ـ ﻣﯽ ﺗﻮﻧﻢ ﺑﺎ ﺍﻭ ﺻﺤﺒﺖ ﮐﻨﻢ؟
ﮐﻮﺩﮎ ﺧﯿﻠﯽ ﺁﻫﺴﺘﻪ ﮔﻔﺖ:»ﻧﻪ«
ﺭﯾﯿﺲ ﮐﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﻣﺘﻌﺠﺐ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻣﯽﺧﻮﺍﺳﺖ ﻫﺮ ﭼﻪ ﺳﺮﯾﻊﺗﺮ ﺑﺎ یک ﺑﺰﺭﮒﺳﺎﻝ ﺻﺤﺒﺖ ﮐﻨﺪ،
ﮔﻔﺖ:»ﻣﺎﻣﺎﻧﺖ ﺍﻭﻧﺠﺎﺱ؟«
ـ ﺑﻠﻪ
ـ ﻣﯽ ﺗﻮﻧﻢ ﺑﺎ ﺍﻭ ﺻﺤﺒﺖ ﮐﻨﻢ؟
ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺻﺪﺍﯼ ﮐﻮﭼﮏ ﮔﻔﺖ: »ﻧﻪ«
ﺭﯾﯿﺲ ﺑﻪ ﺍﻣﯿﺪ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺷﺨﺺ ﺩﯾﮕﺮﯼ
ﺩﺭ ﺁﻥﺟﺎ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ ﺍﻭ ﺑﺘﻮﺍﻧﺪ ﺣﺪﺍﻗﻞ یک ﭘﯿﻐﺎﻡ ﺑﮕﺬﺍﺭﺩ ﭘﺮﺳﯿﺪ: »ﺁﯾﺎ ﮐﺲ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺁﻥﺟﺎ ﻫﺴﺖ؟«
ﮐﻮﺩﮎ ﺯﻣﺰﻣﻪ ﮐﻨﺎﻥ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩ: »ﺑﻠﻪ،یک ﭘﻠﯿﺲ«
ﺭﯾﯿﺲ ﮐﻪ ﮔﯿﺞ ﻭ ﺣﯿﺮﺍﻥ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ یک ﭘﻠﯿﺲ ﺩﺭ ﻣﻨﺰﻝ ﮐﺎﺭﻣﻨﺪﺵ ﭼﻪ ﻣﯽ
ﮐﻨﺪ،
ﭘﺮﺳﯿﺪ: »ﺁﯾﺎ ﻣﯽ ﺗﻮﻧﻢ ﺑﺎ ﭘﻠﯿﺲ ﺻﺤﺒﺖ ﮐﻨﻢ؟«
ﮐﻮﺩﮎ ﺧﯿﻠﯽ ﺁﻫﺴﺘﻪ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩ:»ﻧﻪ، ﺍﻭ
ﻣﺸﻐﻮﻝ ﺍﺳﺖ؟«
ـ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﭼﻪ ﮐﺎﺭﯼ ﺍﺳﺖ؟
ﮐﻮﺩﮎ ﻫﻤﺎﻥ ﻃﻮﺭ ﺁﻫﺴﺘﻪ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ:
»ﻣﺸﻐﻮﻝ ﺻﺤﺒﺖ ﺑﺎ ﻣﺎﻣﺎﻥ ﻭ ﺑﺎﺑﺎ ﻭ ﺁﺗﺶ ﻧﺸﺎﻥ«.
ﺭﯾﯿﺲ ﮐﻪ ﻧﮕﺮﺍﻥ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺣﺘﯽ ﻧﮕﺮﺍﻧﯽ ﺍﺵ ﺑﺎ ﺷﻨﯿﺪﻥ ﺻﺪﺍﯼ ﻫﻠﯽﮐﻮﭘﺘﺮﯼ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻃﺮﻑ ﮔﻮﺷﯽ ﺑﻪ ﺩﻝﺷﻮﺭﻩ ﺗﺒﺪﯾﻞ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ
ﭘﺮﺳﯿﺪ:»ﺍﯾﻦ ﭼﻪ ﺻﺪﺍﯾﯽ ﺍﺳﺖ؟«
ﺻﺪﺍﯼ ﻇﺮﯾﻒ ﻭ ﺁﻫﺴﺘﻪ ﮐﻮﺩﮎ ﭘﺎﺳﺦ
ﮔﻔﺖ: یک ﻫﻠﯽﮐﻮﭘﺘﺮ
ﺭﯾﯿﺲ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺁﺷﻔﺘﻪ ﻭ ﻧﮕﺮﺍﻥ ﭘﺮﺳﯿﺪ:
»ﺁﻥﺟﺎ ﭼﻪ ﺧﺒﺮ ﺍﺳﺖ؟«
ﮐﻮﺩﮎ ﺑﺎ ﻫﻤﺎﻥ ﺻﺪﺍﯼ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺁﻫﺴﺘﻪ ﮐﻪ ﺣﺎﻻ ﺗﺮﺱ ﺁﻣﯿﺨﺘﻪ ﺑﻪ ﺍﺣﺘﺮﺍﻣﯽ ﺩﺭ ﺁﻥ ﻣﻮﺝ ﻣﯽ ﺯﺩ
ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩ: »ﮔﺮﻭﻩ ﺟﺴﺖﻭﺟﻮ ﻫﻤﯿﻦ
ﺍﻻﻥ ﺍﺯ ﻫﻠﯽﮐﻮﭘﺘﺮ ﭘﯿﺎﺩﻩ ﺷﺪﻧﺪ«.
ﺭﯾﯿﺲ ﮐﻪ ﺯﻧﮓ ﺧﻄﺮ ﺩﺭ ﮔﻮﺷﺶ ﺑﻪ ﺻﺪﺍ ﺩﺭﺁﻣﺪﻩ ﺑﻮﺩ، ﻧﮕﺮﺍﻥ ﻭ ﺣﺘﯽ ﮐﻤﯽ ﻟﺮﺯﺍﻥ ﭘﺮﺳﯿﺪ:
»ﺁﻥﻫﺎ ﺩﻧﺒﺎﻝ چی ﻣﯽﮔﺮﺩﻧﺪ؟«
ﮐﻮﺩﮎ ﮐﻪ ﻫﻢﭼﻨﺎﻥ ﺑﺎ ﺻﺪﺍﯾﯽ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺁﻫﺴﺘﻪ ﻭ ﻧﺠﻮﺍﮐﻨﺎﻥ ﺻﺤﺒﺖ ﻣﯽﮐﺮﺩ ﺑﺎ ﺧﻨﺪﻩﻱ ﺭﯾﺰﯼ ﭘﺎﺳﺦ
ﺩﺍﺩ:
»ﻣﻦ »!!
***
شهرک نمایش
موضوعات مرتبط با این مطلب : یادداشت های خنده دار
برچسب ها: داستان طنز, داستان خنده دار,داستان خیلی کوتاه و خنده دار
بنزین و عشق *بخند*
ﺍﻭﻧﻢ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺑﻪ ﭘﺴﺮﻩ ﺧﯿﺎﻧﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻪ ﻭ ﺑﺎ یکی ﺩﯾﮕﻪ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻣﯽ ﮐﻨﻪ...
ﭘﺴﺮﻩ ﺑﻪ ﻣﺤﺾ ﺷﻨﯿﺪﻥ ﺍﯾﻦ ﺧﺒﺮ ،300 سی سی ﺑﻪ ﺧﻮﺩﺵ ﺑﻨﺰﯾﻦ ﺗﺰﺭﯾﻖ ﻣﯽ ﮐﻨﻪ ، ﺍﻣﺎ ﻧﻤﯽ ﻣﯿﺮﻩ.
ﺧﻼﺻﻪ ﯾﻪ ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯﯼ ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﺑﻮﺩﻩ...ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺑﺎ ﮐﻤﺎﻝ ﭘﺮ ﺭﻭﯾﯽ ﻣﯿﺮﻩ ﻣﻼﻗﺎﺗﺶ...
ﭘﺴﺮﻩ ﻫﻢ ﺗﺎ ﺍﻭﻧﻮ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﻪ ﯾﻪ ﭼﺎﻗﻮ ﺑﺮ ﻣﯿﺪﺍﺭﻩ ﻭ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺩﺧﺘﺮﻩ ﻣﯽ ﮐﻨﻪ...ﭘﺴﺮﻩ ﺑﺪﻭ ، ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺑﺪﻭ ، ﺗﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﭘﺴﺮﻩ می گیرتش.
ﺩﺳﺘﺸﻮ ﺑﺎﻻ ﻣﯽ ﺑﺮﻩ ﮐﻪ ﺑﺎ ﭼﺎﻗﻮ ﺑﺰﻧﺘﺶ ﮐﻪ ﯾﻪ ﺩﻓﻌﻪ ﺑﻨﺰﯾﻦ ﺗﻤﻮﻡ ﻣﯽ ﮐﻨﻪ...
:-D
...امیدوارم ناراحت نشده باشی...*
موضوعات مرتبط با این مطلب : یادداشت های خنده دار
$$ یادداشت خنده دار کارگر رمزنگار $$
. داستان از کتاب "به برهوت حقیقت خوش آمدید"... کاری از اسلاوی ژیژک
#
از لینک *$O+o شهرک شلوغ o+O$* - به صفحه اصلی برید.
موضوعات مرتبط با این مطلب : یادداشت های خنده دارداستان کوتاه پارسی
برچسب ها: یادداشت خنده دار,مطلب طنز,مطلب خنده دار,شهرک یادداشت,شهرک مطلب طنز,داستان کارگر رمزنگار,داستان طنز,داستان خنده دار,داستان بسیار کوتاه,داستان کوتاه,داستان خیلی کوتاه
اگه یه ذره انگلیسی بلدی این رو بخون تا از خنده روده بر بشی.
*Morphine ﺑﺎﻳﺪ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﻓﻴﻦ ﻛﻨﻲ.
*Freezer ﺣﺮﻑ ﻣﻔﺖ
*Already ریدی به همش
*Suspicious ﺑﻪﻟﻬﺠﻪﺍﺻﻔﻬﺎﻧﻲ:ﺳﺎﺱﺍﺯﺑﻘﻴﻪﻱ ﺣﺸﺮﺍﺕ ﺟﻠﻮ ﺗﺮ ﺍﺳﺖ.
*Acer ﺍﻱ ﺁﻗﺎ!
*Welcome ﺩﻫﻦ ﻟﻖ
*Manual ﻣﻦ ﻭ ﺑﻘﻴﻪ
*Large Space ﺑﻪ ﮔﻮﻳﺶ ﺍﺻﻔﻬﺎﻧﻲ:ﭘﺲ ﺑﺰﺭﮒ ﺍﺳﺖ.
*Accessible ﻋﻜﺲ ﺳﻴﺒﻴﻞ
*Refer ﻓﺮ ﻛﺮﺩﻥ ﻣﺠﺪﺩ ﻣﻮ
*See you later ﻻﺕ ﺗﺮ ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﻴﺎﻱ!
*Good Setting ﺁﻥﺳﻪﭼﻴﺰِ ﻧﻴﻚﺭﺍﮔﻮﻳﻨﺪ:ﮔﻔﺘﺎﺭﻧﻴﻚ- ﻛﺮﺩﺍﺭ ﻧﻴﻚ-ﭘﻨﺪﺍﺭ ﻧﻴﻚ.
*Piece of a man who owns a locker ﻣﺮﺗﻴﻜﻪ ﻻﻛﺮﺩﺍﺭ!
*Above Border ﻓﺮﺍﻣﺮﺯ
*Insecure ﺍﻳﻦ ﺳﻪ ﻧﺎﺑﻴﻨﺎ
*Business ﺍﺷﺎﺭﻩ ﺑﻪ ﺑﻮﺯﻳﻨﻪ ﺩﺭ ﮔﻮﻳﺶ ﺍﺻﻔﻬﺎﻧﻰ.
*Legendary ﺍﺩﺍﺭﻩٔﻣﺤﺎﻓﻈﺖﺍﺯﻟﺠﻦﻭﻛﺜﺎﻓﺎﺕ ﺷﻬﺮﻱ
*Subsystem ﺻﺎﺣﺐ ﺩﺳﺘﮕﺎﻩ
*Categorize ﻧﻮﻋﻲﻏﺬﺍﻱﺷﻤﺎﻟﻲﻛﻪﺑﺎﺑﺮﻧﺞﻭ ﮔﻮﺷﺖ ﮔﺮﺍﺯ ﻃﺒﺦ ﻣﻲﺷﻮﺩ.
*Hairkul ﺁﻧﻜﻪ ﺭﻭﻱ ﺷﺎﻧﻪﻫﺎﻳﺶ ﻣﻮ ﺩﺍﺭﺩ
*Watergate ﺩﺭﻭﺍﺯﻩ ﺩﻭﻻﺏ
*UNESCO ﻳﻮﻧﺲ ﻛﺠﺎﺳﺖ؟
*Finland ﺳﺮﺯﻣﻴﻨﻲﻛﻪﻣﺮﺩﻣﺎﻧﺶﻣﺸﻜﻞ ﮔﺮﻓﺘﮕﻲ ﺑﻴﻨﻲ ﺩﺍﺭﻧﺪ
*Damn You All ﺩﻡ ﻫﻤﺘﻮﻥ ﮔﺮﻡ
*Latino ﻻﺕ ﺑﺎﺯﻱ ﻣﻤﻨﻮﻉ
*Savage Blog ﺳﺎﻭﺟﺒﻼﻍ
*Betamethasone ﻣﻨﻄﻘﻪﺍﻯﺩﺭﻣﻌﺮﺽﺑﺘﺎﻭ ﺍﺯﺍﻳﻦ ﺩﺳﺖ ﺍﻣﻮﺍﺝ
موضوعات مرتبط با این مطلب : یادداشت های خنده دار
برچسب ها: اگه یه ذره انگلیسی بلدی,داستان خیلی خیلی کوتاه انگلیسی خنده دار,یادداشت خنده دار,شوخی با کلمات واژه های انگلیسی,مطلب طنز انگلیسی,شهرک یادداشت خنده دار,مطلب خنده دار انگلیسی,یادداشت طنز,مطلب طنز,مطلب خنده دار,نوشته طنز و خنده دار
دیدار خنده دار با حافظ
ﮔﻔﺘﻢ:ﺳﻼﻡ ﺣﺎﻓﻆ ، ﮔﻔﺘﺎ:ﻋﻠﯿﮏ ﺟﺎﻧﻢ
ﮔﻔﺘﻢ:ﺑﮕﯿﺮ ﻓﺎﻟﯽ ﮔﻔﺘﺎ:ﻧﻤﺎﻧﺪﻩ ﺣﺎﻟﯽ
ﮔﻔﺘﻢ:ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺍﯼ ؟ ﮔﻔﺖ:ﺩﺭ ﺑﻨﺪ ﺑﯽ
ﺧﯿﺎﻟﯽ
...ﮔﻔﺘﻢ:ﮐﻪ ﺗﺎﺯﻩ ﺗﺎﺯﻩ ﺷﻌﺮ ﻭ ﻏﺰﻝ ﭼﻪ
ﺩﺍﺭﯼ؟
ﮔﻔﺘﺎ:ﮐﻪ ﻣﯽ ﺳﺮﺍﯾﻢ ﺷﻌﺮ ﺳﭙﯿﺪ ﺑﺎﺭﯼ.
ﮔﻔﺘﻢ:ﮐﺠﺎﺳﺖ ﻟﯿﻠﯽ ؟ ﻣﺸﻐﻮﻝ
ﺩﻟﺮﺑﺎﯾﯽ؟
ﮔﻔﺘﺎ:ﺷﺪﻩ ﺳﺘﺎﺭﻩ ﺩﺭ ﻓﯿﻠﻢ ﺳﯿﻨﻤﺎﯾﯽ.
ﮔﻔﺘﻢ:ﺑﮕﻮ ، ﺯﺧﺎﻟﺶ ، ﺁﻥ ﺧﺎﻝ ﺁﺗﺶ
ﺍﻓﺮﻭﺯ!
ﮔﻔﺘﺎ:ﻋﻤﻞ ﻧﻤﻮﺩﻩ ، ﺩﯾﺮﻭﺯ ﯾﺎ ﭘﺮﯾﺮﻭﺯ.
ﮔﻔﺘﻢ:ﺑﮕﻮ ، ﺯ ﻣﻮﯾﺶ. ﮔﻔﺘﺎ ﮐﻪ ﻣﺶ
ﻧﻤﻮﺩﻩ.
ﮔﻔﺘﻢ:ﺑﮕﻮ ، ﺯ ﯾﺎﺭﺵ ﮔﻔﺘﺎ ﻭﻟﺶ ﻧﻤﻮﺩﻩ
ﮔﻔﺘﻢ:ﭼﺮﺍ ؟ ﭼﮕﻮﻧﻪ ؟ ﻋﺎﻗﻞ ﺷﺪﻩ
ﺍﺳﺖ ﻣﺠﻨﻮﻥ؟
ﮔﻔﺘﺎ:ﺷﺪﯾﺪ ﮔﺸﺘﻪ ﻣﻌﺘﺎﺩ ﮔﺮﺩ ﻭ ﺍﻓﯿﻮﻥ.
ﮔﻔﺘﻢ:ﺑﮕﻮ ، ﺯ ﺳﺎﻗﯽ ﺣﺎﻻ ﺷﺪﻩ ﭼﻪ
ﮐﺎﺭﻩ؟
ﮔﻔﺘﺎ:ﺷﺪﺳﺖ ﻣﻨﺸﯽ ﺩﺭ ﺩﻓﺘﺮ ﺍﺩﺍﺭﻩ.!
موضوعات مرتبط با این مطلب : یادداشت های خنده دار
برچسب ها: دیدار خنده دار با حافظ,جوک حافظ,مطلب طنز حافظ,لطیفه حافظ,شهرک حافظ,فال خنده دار حافظ
پرسش های بی پاسخ خنده دار
ﺑﺮﺩﻩ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﻴﮑﻪ ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﻫﺮ ﺩﻭ ﺳﺎﻋﺖ
ﻳﮏ ﺑﺎﺭ ﺍﺯ ﺧﻮﺍﺏ ﺑﻴﺪﺍﺭ ﻣﻲ ﺷﻦ ﻭ ﮔﺮﻳﻪ
ﻣﻲ ﮐﻨﻦ؟
#
ﭼﺮﺍ ﻭﻗﺘﻲ ﺑﺎﻃﺮﻱ ﮐﻨﺘﺮﻝ
ﺗﻠﻮﻳﺰﻳﻮﻥ ﺗﻤﻮﻡ ﻣﻲ ﺷﻪ ﺩﮐﻤﻪ ﻫﺎﻱ
ﺍﻭﻧﻮ ﻣﺤﮑﻤﺘﺮ ﻓﺸﺎﺭ ﻣﻴﺪﻳﻢ؟
#
ﭼﺮﺍ ﺑﺮﺍﻱ
ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻣﺠﺎﺯﺍﺕ ﺍﻋﺪﺍﻡ ﺑﺎ ﺗﺰﺭﻳﻖ ﺁﻣﭙﻮﻝ
ﺳﻤﻲ، ﺍﺯ ﺳﺮﻧﮓ ﺍﺳﺘﺮﻳﻞ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ
ﻣﻲ ﮐﻨﻦ؟
#
ﭼﺮﺍ ﺗﺎﺭﺯﺍﻥ ﺭﻳﺶ ﻭ ﺳﻴﺒﻴﻞ
ﻧﺪﺍﺭﻩ؟ ﭼﺮﺍ ﺧﻠﺒﺎﻥ ﻫﺎﻱ ﮐﺎﻣﻴﮑﺎﺯﻱ ﺍﺯ
ﮐﻼﻩ ﺍﻳﻤﻨﻲ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﻣﻲ ﮐﺮﺩﻥ؟
#
)ﺗﻮﺿﻴﺢ: ﺧﻠﺒﺎﻧﺎﻥ ﮊﺍﭘﻨﻲ ﺩﺭ ﺟﻨﮓ
ﺟﻬﺎﻧﻲ ﺩﻭﻡ، ﻛﻪ ﻫﻮﺍﭘﻴﻤﺎﻱ ﺧﻮﺩﺷﻮﻥ
ﺭﻭ ﺑﻪ ﻧﺎﻭﻫﺎﻱ ﺁﻣﺮﻳﻜﺎﻳﻲ ﻣﻲ ﻛﻮﺑﻴﺪﻥ.
ﻳﻪ ﭼﻴﺰﻱ ﺗﻮ ﻣﺎﻳﻪ ﻫﺎﻱ ﺣﺴﻴﻦ ﻓﻬﻤﻴﺪﻩ
ﮊﺍﭘﻨﻲ (!
#
ﺁﻳﺎ ﻣﻴﺸﻪ ﺯﻳﺮ ﺁﺏ ﮔﺮﻳﻪ ﮐﺮﺩ؟
#
ﭼﻄﻮﺭ ﻣﻤﮑﻨﻪ ﮐﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺍﻭﻝ ﺑﻪ ﻓﻀﺎ
ﺳﻔﺮ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺑﻌﺪﺍ ﺑﻪ ﻓﮑﺮﺵ ﺭﺳﻴﺪ ﮐﻪ
ﺯﻳﺮ ﭼﻤﺪﻭﻥ ﭼﺮﺥ ﺑﺬﺍﺭﻩ؟
#
ﭼﺮﺍ ﮔﻮﻓﻲ ﺭﻭﻱ ﺩﻭ ﭘﺎ ﺭﺍﻩ ﻣﻴﺮﻩ
ﻭﻟﻲ ﭘﻠﻮﺗﻮ ﺭﻭﻱ ﭼﻬﺎﺭ ﺩﺳﺖ ﻭ ﭘﺎ، ﻣﮕﻪ
ﻫﺮﺩﻭﺷﻮﻥ ﺳﮓ ﻧﻴﺴﺘﻦ؟!
#
ﺍﮔﺮ ﺭﻭﻏﻦ
ﺫﺭﺕ ﺍﺯ ﺫﺭﺕ ﺗﻬﻴﻪ ﻣﻴﺸﻪ ﻭ ﺭﻭﻏﻦ
ﺳﺒﺰﻳﺠﺎﺕ ﺍﺯ ﺳﺒﺰﻳﺠﺎﺕ، ﭘﺲ ﺭﻭﻏﻦ
ﺑﭽﻪ ﺍﺯ ﭼﻲ ﺗﻬﻴﻪ ﻣﻲ ﺷﻪ؟!
#
ﺗﺎ ﺣﺎﻻ
ﺗﻮﺟﻪ ﮐﺮﺩﻳﺪ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﺩﺭ ﺻﻮﺭﺕ ﺳﮓ
ﻫﺎ ﻓﻮﺕ ﮐﻨﻴﺪ ﺩﻳﻮﻭﻧﻪ ﻣﻲ ﺷﻦ ﻭﻟﻲ
ﺍﮔﺮ ﺑﺎ ﻣﺎﺷﻴﻦ ﺑﻴﺮﻭﻥ ﺑﺮﻥ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻥ
ﺳﺮﺷﻮﻧﻮ ﺍﺯ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﺑﻴﺎﺭﻥ ﺑﻴﺮﻭﻥ؟!
#
موضوعات مرتبط با این مطلب : یادداشت های خنده دار
برچسب ها: پرسش های بی پاسخ,سوال های بی جواب,شهرک خنده,شهرک جوک,مطالب طنز و خنده دار,تیک تاک جوک,تیک تاک اسمس
***یادداشت های خنده دار***
قراردادی که شما را در تمام عمر فقیر نگه میدارد تا شما پولدار بمیرید.#
دستگاه خودپرداز:>>>
دستگاهی است که همیشه باید برای رسیدن به آن در صف دوازده متری ایستاد. و اگر صف در کار نباشد احتمال کار کردن آن تنها سه درصد است.#
مترو:>>>
گونه ای سونای متحرک زیرزمینی.#
**ادامه واژه ها رو در ادامه مطلب ببینید**
موضوعات مرتبط با این مطلب : یادداشت های خنده دار
برچسب ها: شهرک یادداشت های خنده دار,طنز,مطلب طنز,مطلب خنده دار,تیک تاک,شهرک,جالب,سرگرمی
داستان کوتاه و خنده دار
موضوعات مرتبط با این مطلب : داستان کوتاه پارسی